سفارش تبلیغ
صبا
[ و روایت شده است که امام علیه السلام کمتر به منبر مى‏نشست که پیش از خطبه نگوید : ] مردم از خدا بترسید که هیچ انسانى بیهوده آفریده نگردیده تا به بازى پردازد ، و او را وا ننهاده‏اند تا خود را سرگرم بى‏فایدت سازد ، و دنیایى که خود را در دیده او زیبا داشته جایگزین آخرتى نشود که آن را زشت انگاشته ، و فریفته‏اى که از دنیا به بالاترین مقصود نایل گردیده چون کسى نیست که از آخرت به کمترین نصیب رسیده . [نهج البلاغه]
کل بازدیدها:----20776---
بازدید امروز: ----2-----
بازدید دیروز: ----3-----
از هر دری، سخنی!

 

نویسنده: مرضیه
شنبه 87/1/10 ساعت 3:4 عصر

 

روز ِ قسمت بود. خدا هستی را قسمت می کرد. خدا گفت: چیزی از من بخواهید. هرچه که باشد، شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب کنید.زیرا خدا بسیار بخشنده است.

و هرکه آمد و چیزی خواست. یکی بالی برای پریدن، و دیگری پایی برای دویدن. یکی جثه ای بزرگ خواست، و آن یکی چشمانی تیز. یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را.

در این میان کرم کوچکی جلو آمد و به خدا گفت: من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم؛ نه چشمانی تیز، و نه جثه ای بزرگ. نه بالی، و نه پایی. نه آسمان، و نه دریا. تنها کمی از خودت، کمی از خودت را به من بده. و خدا کمی نور به او داد. نام او کرم شب تاب شد. خدا گفت: آن که نوری با خود دارد، بزرگ است؛ حتی اگر به قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی. و رو به دیگران گفت: کاش می دانستید که این کرم کوچک، بهترین را خواست.

هزاران سال است که او می تابد. روی دامن هستی می تابد. وقتی ستاره ای نیست، چراغ کرم شب تاب روشن است. و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرم کوچک بخشیده است. 


    نظرات دیگران ( )

  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
  • وقتی یه کامپیوتر تو هرجایی از دانشگاه دچار مشکل میشه، چی میشه؟!
    فلوچارت بخش IT کتابخانه مرکزی
    توفیق اجباری!
    جرم این است...
    یوسف و زلیخا(2)
    یوسف و زلیخا(1)
    خدا و گنجشک
    کرم شب تاب
    عید
    [عناوین آرشیوشده]

  •  RSS 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسی بلاگ
  • درباره من

  • لوگوی وبلاگ

  • پیوندهای روزانه

  • مطالب بایگانی شده

  • لوگوی دوستان من

  • اوقات شرعی

  • اشتراک در وبلاگ

  •